![]() |
![]() |
|
| کاش بچه بودیم... |
|
به نام خداا! موضوع انشا : مسافرت! با سلام خدمت آقا معلم خوبمان که به قول آقا تقي قصاب قرار است هفته ي آينده با خانواده ي خودش به مسافرت برود و من در همين جا آرزو مي کنم به آقا معلم خيلي خوش بگذرد تا بعد از مسافرت خودش بتواند با روحيه ي خيلي خوبي باز هم به ما درس هاي خوب بدهد! در مورد مسافرت بايد بگويم که خيلي کار خوبي است و باعث مي شود بتوانيم به شهر هاي ديگر برويم و جاهاي خوبي را ببينيم! البته مسافرت خيلي کار مهمي است و همينطوري نمي شود به آن رفت! قبل از مسافرت بايد بفهميم که کجا بايد برويم و پول هايمان را براي اين کار جمع کنيم! بابايمان بايد براي ما بليط بگيرد البته گاهي هم مي شود بدون بليط سوار شد و در راهرو دراز کشيد که خيلي از نشستن بر روي صندلي بهتر است! فقط بديش اين است که سرمان وزوز مي کند و کمي گيج مي شويم! بابايمان مي گويد که اين بچه است و روي پايم مي نشيند اما وختي اتوبوس راه افتاد ما خودمان به بوفه ي اتوبوس مي رويم و آنجا دراز مي شويم و اگر شب باشد در راهروي اتوبوس مي خوابيم که خيلي کيف مي دهد! در مورد بدي هاي آن بايد بگويم که اگر راه دور باشد و آقاي راننده هي ترمز کند و گاز بدهد شکممان يک طور هايي مي شود که اصلا خوب نيست و ممکن است سرگيجه بگيريم و حالمان بهم بخورد که خيلي بد است! البته راه حل آن اين است که يک بسته کيسه ي فريزر با خودمان داشته باشيم و در موقعي که وضعمان خراب مي شود از آن استفاده کنيم! البته ما خودمان خيلي از اين قسمت بدمان مي آيد و دهنمان خيلي بد مزه مي شود و گوشهايمان هم يک طور هايي بسته و باز مي شوند که خيلي عجيب است و باعث مي شود صداي اتوبوس را بلند تر يا آرامتر بشنويم که آخر نمي فهميم کدامش اصلي است! يک راه پيشگيري از آن هم خوردن قرص است که باعث مي شود به خواب برويم و موقعي هم که بيدار مي شويم همه اش گيج باشيم! البته من راه بهتري براي آن بلدم و آن خوردن چيز هاي ترش مانند آلوچه و لواشک است که از حال بهم خوردن جلوگيري مي کند! اينطوري مي توانيم با دليل عقلي بابايمان را راضي کنيم که برايمان لواشک و تمر بخرد و حتي وختي که حالمان خوب است بگوييم دارد حالمان بد مي شود و به اين صورت باز هم از اين خوردني ها لذت ببريم! بعد از اينکه رسيديم بايد به هتل برويم و کمي در آنجا استراحت کنيم تا بتوانيم جاهاي ديدني را برويم و ببينيم! ما بايد ياد بگيريم که در مسافرت هي غرغر نکنيم و هرچه بابايمان مي گويد گوش بدهيم و در گوش مادرمان "جيز جيز" نکنيم! ما به مسافرت نمي رويم که برايمان چيزي بخرند و نبايد هر چيزي را ديديم بخواهيم! خيلي بد است که از پنجره ي هتل بر سر مردم انگور پرت کنيم و بخنديم چون باعث مي شود انگور ها که نعمت خدا هستند به هدر بروند و به جاي آن مي توانيم از هسته ي تمر استفاده کنيم! ما نبايد بر روي تخت ها بازي "بپر بپر" را انجام بديم و همينطور وختي بابايمان خواب است نبايد يواشکي بيرون برويم و در اتاق هاي ديگر را بزنيم و فرار کنيم ! در جاهاي ديدني بايد دست بابا و مامان را محکم بگيريم تا گم نشويم به نظر من باغ وحش و شهر بازي خيلي بهتر از خانه هاي قديمي است که آدم ها مي روند و مي بينند! نقاشي هايي که من مي کنم خيلي قشنگ تر از نقاشي هايي است که بر در و ديوار آن خانه ها قرار دارد و نمي دانم چرا مردم پول مي دهند تا آن ها را ببينند! البته بابايم مي گويد اين ها خيلي قديمي است و ما اينطوري مي فهميم که باباهاي باباهاي باباهاي ما چطور آدم هايي بوده اند و فرهنگ آن ها چطوري بوده است که اين خيلي خوب است و ما بايد از آن ها درس بگيريم. يک آقاها و خانم هايي هم آنجا هستند که براي ما خيلي توضيح مي دهند . آدم احساس مي کند کلاس درس است اما خوبي آن اين است که امتحان نمي گيرند و ما مي توانيم گوش ندهيم و بازي خودمان را بکنيم! موقع برگشتن هم بايد مواظب باشيم که اگر در بوفه هستيم و مي خواهيم چيزي بخوريم نبايد بربري يا کيک باشد چون ممکن است وختي از سرعت گير رد مي شويم در گلويمان بپرد و خفه بشويم و بميريم که اين خيلي نکته ي مهمي است که در همين جا از همکلاسي هاي خوبم مخصوصا قلي که کمي شکمو است مي خواهم به آن توجه کنند! در همين جا باز هم سفر خوب و خوشي را براي آقا معلم آرزو مي کنم! اين بود انشاي من... يا علی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت 22:55 توسط گل آقا |
|
|
به نام خدااا! موضوع انشا : فصل زمستان! من در ابتداي اين انشا بايد از آقا معلم خودم ممنون باشم که بار ديگر به من اجازه دادند که انشايي بنويسم و بخوانم ، من نمي دانم چرا آقا معلم چند وقتي است که همه اش در زنگ انشا کلاس تقويتي رياضي تشکيل مي دهد و ما را از نوشتن انشا محروم مي کند ! خب شايد دليل آن هم اين باشد که "وختي" بزرگ شديم سر و کار ما بيشتر با جمع و تفريق و حساب و کتاب است تا با درس شيرين انشا و من از اين بابت بسيار ناراحت هستم ! در مورد فصل زمستان خيلي مي شود انشا نوشت ، مثلا در همين فصل است که انسان در خانه ي خود بخاري روشن مي کند و لباس گرم مي پوشد ، در فصل زمستان تفريحات خيلي خوبي براي ما بچه هاي ابتدايي وجود دارد مخصوصا اينکه علاوه بر خوردن تمر و لواشک مي توانيم باقالي هم از آقاي گاريچي بخريم و با آبغوره و آبليمو و فلفل بخوريم ! گاهي هم در هنگام برف آمدن و برگشتن از مدرسه که دستانمان يخ کرده اند آن ها را دور کاسه ي باقالي داغ مي گيريم تا گرم شوند ! علاوه بر باقالي ، خوردن لبو و شلغم در برگ کاهي کتاب هاي ابتدايي و باز هم از دست آقاي گاريچي حال خودش را مي دهد و به جرات مي توان گفت با هيچ چيز در زمستان قابل عوض کردن نيست! مادر من خيال مي کند که پسرش هيچ وقت از آقاي باقالي فروش باقالي نخريده است او فکر مي کند که ظرف هاي باقالي و قاشق هاي استيل آن با چرخاندن در آب گرم تميز نمي شود و دهني است و باعث مريض شدن و مسموم شدن ما مي شود در صورتي که من مطمئنم اگر يکبار باقالي را در همان ظرف ها و کنار گاري دستي بخورد مشتري مي شود! در فصل زمستان تنها چيزي که من را خيلي ناراحت مي کند خطر سرماخوردن آدم است که تهديد جدي براي بيرون رفتن ما و خريد لواشک و تمر و ... محسوب مي شود! علاوه بر آن مادرمان همه اش به ما ليمو شيرين و تخم مرغ عسلي مي دهد که خيلي بد است! وقتي ما سرما مي خوريم شبها بيني مان دچار گرفتگي و خور خور مي شود که باعث مي شود درست نخوابيم و نگذاريم بابايمان هم بخوابد! به همين دليل ممکن است بابايمان با زبان خوش و گاهي مامانمان با زبان کتک ما را به دکتر ببرند و برايمان آمپول بزنند! به جرات مي توانم بگويم که اين خطر يکي از دلايل اصلي بچه هاي ابتدايي براي ترجيه تابستان بر زمستان و بلکه نفرت از زمستان است! آخر يک بچه ي ابتدايي چه گناهي کرده است که تا به آقاي دکتر مي گويد من از آمپول خوشم نمي آيد آقاي دکتر قرص جوشان را از نسخه خط مي زند و به جاي آن يک آمپول يک ميليون و دويست مي نويسد؟! يک لذت ديگر زمستان شب چله است! در شب چله مي شود تا خرخره آجيل و پرتقال و هندوانه و شيريني خورد و تا صبح از دل درد ملايمي که به دليل پرخوري است لذت برد! يکي ديگر از خوبي هاي زمستان برف بازي و آدم برفي درست کردن است ، گاهي نيز مي توانيم از بين کوه برف ها تونل درست کنيم و کلي بازي کنيم ! براي مثال در يقه ي بچه هايي که ماماني هستند گلوله ي برفي بيندازيم و با ضربه ي مشت در لباسشان بترکانيم تا قيافه شان خنده دار بشود و بالا و پايين بپرند و ما يک دل سير به آنها بخنديم و تفريح کنيم! يکي ديگر از اين تفريحات سالم سر خوردن بر روي يخ ها و هل دادن بچه ها روي آنهاست ! قيافه ي بچه ها هنگام افتادن بسيار با مزه است و امتحان کردن آن را به دوستان خودم پيشنهاد مي کنم! در اينجا چون گاز خانه مان قطع شده و کله و گوشهايم يخ کرده است نمي توانم چيز بيشتري بنويسم! قبلا به خاطر نمره ي بيست داغ آقا معلم که باعث مي شود سرماي زمستان را احساس نکنم از ايشان تشکر مي کنم! اين بود انشاي من! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 22:24 توسط گل آقا |
|
|
به نام خدا موضوع انشاااا : تورم! با سلام به همکلاسي هاي خوب و مهربانم که مرا در امر هر چه بيشتر انشا نوشتن ياري مي کنند! در مورد موضوع انشا بايد بگويم که تورم خيلي بد است و باعث مي شود که انسان نتواند فوتبال بازي کند ! براي من خيلي جالب است که وقتي در بازي پاي کسي را قلم مي کنم بعد از چند دقيقه پاي او متورم مي شود ! البته تورم معناهاي ديگري هم بايد داشته باشد! زيرا پدرم دارد به من اشاره مي کند که اين اراجيف را ننويسم! بابايم مي گويد که تورم باعث مي شود آدم نتواند با پول توي جيبش چيزهايي را که دلش مي خواهد بخرد . يعني اگر ديروز با صد تومان مي توانستيم ده بسته تمر بخريم امروز به خاطر تورم فقط مي توانيم پنج تا بخريم که معلوم مي شود تورم يکي از وحشتناک ترين موضوعات انشا و مانند يک کابوس براي بچه هاي ابتدايي است! من هر چه فکر مي کنم مي بينم که بايد ارتباطي بين تورم در فوتبال و تورم در وضع پولي وجود داشته باشد چون همانطوري که تورم در فوتبال باعث مي شود پاي بازيکن قلم شده خوب کار نکند و چرخ بازي خوب نچرخد در وضع پولي ما هم باعث نچرخيدن چرخ خريد و قلم شدن پاي زندگي مي شود . مخصوصا خريد تمر و لواشک که به نوعي زندگي ما به آن وابسته مي باشد دچار اشکالات خيلي جدي مي شود! چيزي که مشخص است اين است که وقتي باباي آدم مجبور باشد به جاي پنج هزار تومان هفت هزار تومان بدهد و يک کيلو گوشت بخرد دو هزار تومان در جيبش کم مي آيد و اين دو هزار تومان قسمتي از پولي است که بابايم در ماه به من مي دهد و من خرج تامين کردن آلوچه ، تمر و لواشک خود مي کنم . حالا که پدر من حقوقش ثابت است مجبور مي شود از پول توجيبي من کم کند و من هم مجبور مي شوم کمتر تمر و لواشک بخورم که همين موضوع باعث پايين آمدن کارايي من و مهندس نشدن و در نهايت معتاد شدن من مي شود که رسوايي بزرگي را براي خانواده ي من به بار خواهد آورد!!! اين موضوع بسيار اهميت دارد چون معتاد شدن من در اين مساله اصلا ربطي به عوامل دروني خانواده ندارد و من به يک معتاد بي تقصير تبديل مي شوم که در نهايت مظلوميت در جوي خيابان مي ميرم ، آنوخت چه کسي جوابگوي آبروي باباي من است ؟ در مورد تورم پولی بايد بگويم که يک فرق خيلي گنده هم با تورم در فوتبال دارد و آن اين است که تورم در اجناس باعث لاغر تر شدن بسته بندي ها و کم شدن وزن قوطی ها و بقيه ي چيزها مي شود و اصلا آنها را متورم نمي کند در صورتي که در فوتبال پاي آدم متورم و گنده مي شود . براي مثال وقتي که تمر بيست تومان شد و من از محمد آقا تمر خريدم بر اساس تخصص خودم در اين زمينه ديدم که بسته هاي آن علاوه بر اينکه کوچک شده است مقداري ناخالصي هم دارد که عوارض خيلي بدي بر معده ي آدم مي گذارد ! راه حل من براي اين مشکل اين است که ببينيم چه کساني حقوقشان کمتر از سيصد هزار تومان است و اين قشر کم در آمد را که همه اش از تورم نق مي زنند اعدام کنيم تا جامعه ي ما يکدست بشود و همه پولدار باشند . کارمندها و کارگر ها در اولويت اين طرح قرار دارند ، اعدام کردن آنها علاوه بر اينکه مشکل تورم را حل مي کند باعث تميزي هوا نيز مي شود ! زيرا علاوه بر اينکه ماشين هاي درب و داغان آنها از خيابان ها جمع مي شود باعث مي شود ديگر گرد و خاک نکنند و آلودگي صوتي نيز توليد نکنند! اما يک مشکل هست و آن اين است که مردم پولدار همين پولهايشان را از جيب مردم فقير در مي آورند و به قول بابايم خون آنها را در شيشه مي کنند . من در اينجا نتيجه مي گيرم که بايد کار را برعکس کنيم ! يعني بايد به افراد پولدار وام هاي قلمبه بدهيم تا در فقير کردن مردم سرمايه گذاري بيشتري کنند به اين ترتيب چون بيشتر مردم فقيرند فقط دنبال يک لقمه نان مي دوند و وقتي براي گرد و خاک کردن و سرو صدا ندارند . افراد پولدار هم سر و صدايشان را نمي شنوند و با اعصاب راحت مي توانند به ريش مردم فقير بخندند!! در پايان از آقا معلم بسيار خوبم که ما را هيچ وقت تنها نمي گذارد و همراه ما در زير خط فقر زندگي مي کند کمال تشکر را دارم! اين بود انشاي من... يا علی... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:14 توسط گل آقا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کسی که گریه می کند یک درد دارد و کسی که می خندد "شاید" هزار و یک درد... اینجا بخند... هر چند کمرنگ ( راستی! حتما وقتی خواستین انشاها رو بخونین خودتونو بذارین جای یک بچه ی سوم ابتدایی که جلوی کلاس داره با اون لحن ابتدایی انشا رو می خونه! )
|
| انشاهای پیوندی |
|
مسافرت... زمستان... تورم... مسکن! نان! تحریم! دانشگاه... پدر خوب! مهاجرت... عید نوروز! آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 |
| لیانیک |
|
دانلود فونت مخصوص این وبلاگ! حتما دانلود کنین بعد بخونین! از رون مرغ تا جوجه سوخاری موجود است! فتو بلاگ بروجرد(اینم مال خودمه) خانه ای از شن و مه... آبی بی انتها... KGMN |
|
RSS
|